تبليغاتX
می خوام برم یه جایی دلم گرفته از اینجا





















می خوام برم یه جایی دلم گرفته از اینجا

تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم؟ .... شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم.

انگاری در کوچه های بن بست خیال در حال پرسه زدنم!


قدم هایم را تندتر و تندتر میکنم اما هر چه بیشتر و تندتر می روم ،


از محبوبم دورتر و دورتر می شوم          

 شاید رازی در جستجو و نیافتن ااست .           

 . اصرار از من و انکار از او        

  ،انکار از او و اصرار از من!     

     
محبوب هر چه دست نیافتنی تر ، دلرباتر ،

 دلربایی هر چه بیشتر   

  
دست نیافتنی تر .    


شاید دست نیافتنی بودن خدا را بشود با دل ربایی او گره زد 

  و این رازی شگفت در عالم است . 

          
دل را باید به صاحبدلان سپرد ،

 و گرنه سکوت دل بهترین و تنهاترین 


گزینه در این غوغای عالم است .

 آنجا که آرامش بساط روشنی داشت

 و آسایش سخن راستین بود.

 آن ها سفر کردند. آرامش گرفتند.

اما دل من ،

 این سفیر محبوب آسمانی من بالاتر از آرامش،


آهنگی  دگر داشت ، .تکرارها ، در سایه ی او رنگ می باخت


دل من از تکرار ها سفر اغاز کرد

 و در بی نهایت کلمه پرواز کرد و


کلمه خدا بود و بس

+نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت5:39 بعد از ظهرتوسط منتظر | |

سلام دوستان عید سعید فطر رو به همهیه شما عزیزان پیش ا پیش تبریک می گم انشاالاه که نماز

روزهای شما مورد قبول  درگاه حق باشد و عید خوبی داشته باشید

راستی من سید هستم هرکی خواست بیاد خونمود عیدی بگیره

+نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت5:11 بعد از ظهرتوسط منتظر | |

دوستان شرح پريشانی من گوش کنيد
داستان غم پنهانی من گوش کنيد
قصه بی سر و سامانی من گوش کنيد
گفت وگوی من و حيرانی من گوش کنيد
شرح اين آتش جان سوز نگفتن تا کی
سوختم سوختم اين راز نهفتن تا کي

روزگاری من و دل ساکن کويی بوديم
ساکن کوی بت عربده‌جو
یی بوديم
عقل و دين باخته، ديوانه‌ی رويی بوديم
بسته‌ی سلسله‌ی سلسله مويی بوديم
کس در آن سلسله غير از من و دل بند نبود
يک گرفتار از اين جمله که هستند نبود

نرگس غمزه زنش اينهمه بيمار نداشت
سنبل پرشکنش هيچ گرفتار نداشت
اينهمه مشتری و گرمی بازار نداشت
يوسفی بود ولی هيچ خريدار نداشت
اول آن کس که خريدار شدش من بودم
باعث گرمی بازار شدش من بودم

 

+نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت6:19 قبل از ظهرتوسط منتظر | |

به من گفتی که دل دریا کن ای دوست
همه دریا از آن ما کن ای دوست
دلم دریا شد و دادم به دستت
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست
مکش دریا به خون پروا کن ای دوست

کنار چشمه ای بودیم در خواب
تو با جامی ربودی ماه از آب
تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب
تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب

تن بیشه پر از مهتاب امشب
پلنگ کوه‌ها در خواب امشب
به عاشقی دلی سامون گرفته
دل من در تنم بی‌تابه امشب
دل من در تنم بی‌تابه امشب

+نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت6:17 قبل از ظهرتوسط منتظر | |

خيلي سخته ...

 

خيلي سخته چيزي رو كه تا ديشب بود يادگاري
صبح بلند شي و ببيني كه ديگه دوسش نداري
خيلي سخته كه نباشه هيچ جايي براي آشتي
بي وفا شه اون كسي كه جونتو واسش گذاشتي
خيلي سخته تو زمستون غم بشينه روي برفا
مي سوزونه گاهي قلب و زهر تلخ بعضي حرفا
خيلي سخته اون كسي كه اومد و كردت ديوونه
هوساش وقتي تموم شد بگه پيشت نمي مونه
خيلي سخته اگر عمر جادوي شعرت تموم شه
نكنه چيزي كه ريختي پاي عشق اون حروم شه
خيلي سخته اون كه مي گفت واسه چشات مي ميره
بره و ديگه سراغي از تو ونگات نگيره
خيلي سخته تا يه روزي حرفهاي اون باورت شه
نكنه يه روز ندامت راه تلخ آخرت شه
خيلي سخته كه عزيزي يه شب عازم سفر شه
تازه فرداي همون روز دوست عاشقش خبر شه
خيلي سخته بي بهونه ميوه هاي كال رو چيدن
بخدا كم غصه اي نيست چن روزي تو رو نديدن
خيلي سخته كه دلي رو با نگات دزديده باشي
وسط راه اما از عشق يه كمي ترسيده باشي
خيلي سخته كه بدونه واسه چيزي نگراني
از خودت مي پرسي يعني مي شه اون بره زماني؟
خيلي سخته توي پاييز با غريبي آشنا شي
اما وقتي كه بهار شد يه جوري ازش جدا شي
خيلي سخته يه غريبه به دلت يه وقت بشينه
بعد به اون بگي كه چشمات نمي خواد اون رو ببينه
خيلي سخته كه ببينيش توي يك فصل طلايي
كاش مجازات بدي داشت توي قانون بي وفايي
خيلي سخته كه ببيني كسي عاشقيش دروغه
چقدر از گريه اون شب چشم تو سرش شلوغه
خيلي سخته و قشنگه آشنايي زير بارون
اگه چتر نداشته باشي توي دستا هردوتاشون
خيلي سخته تا هميشه پاي وعده ها نشستن
چقدر قشنگه اما واسهي كسي شكستن
خيلي سخته واسه ي اون بشكنه يه روز غرورت
اون نخواد ولي بمونه هميشه سنگ صبورت
خيلي سخته بودن تو واسه ي اون بشه عادت
ديگه بوسيدن دستات واسه اون نشه عبادت
خيلي سخته چشماي تو واسه ي اون كسي خيسه
كه پيام داده يه عمر واسه تو نمي نويسه
خيلي سخته كه دل تو نكنه قصد تلافي
تا كه بين دو پرستو نباشه هيچ اختلافي
خيلي سخته اونكه ديروز تو واسش يه رويا بودي
از يادش رفته كه واسش تو تموم دنيا بودي
خيلي سخته بري يك شب واسه چيدن ستاره
ولي تا رسيدي اونجا ببيني روز شد دوباره
خيلي سخته كه من و تو هميشه با هم بمونيم
انقدر عاشق كه ندونن ديوونه كدوممونيم

+نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت6:4 قبل از ظهرتوسط منتظر | |

اینم برای تو
بوی تنهايی
خاليه سفره زمين
دست سخاوت تو کو
زخميه شونه های عشق
مرهم رحمت تو کو
سنگينه پلک لحظه ها
نبض زمين نمی زنه
قلب قناريای عشق
بی تو يقين نمی زنه
من از عبور جمعه ها
از بوی تنهايی پرم
زير سفال سقف شب
ثانيه ها رو می شمرم
کجا تو موندگار شدی
که روز ما سياه شده
دست دعای من ديگه
از آسمون جدا شده
يه شب ميايی از سفر
باغ پر برگ و بر می شه
ستاره های شيشه ای
می شکنه و سحر می شه
مزرعه شرقيمونو
هجومی از ملخ زده
شعله خورشيدی بزن
تو قلبايی که يخ زده
اسب بهارو زين بکن
تا باغچمون جون بگيره
روی غبار جاده ها
شرشر بارون بگيره
خاليه سفره زمين
دست سخاوت تو کو
زخميه شونه های عشق
مرهم رحمت تو کو

این شعر رو عاشق  عشق فداش شم الاهی نوشته مرسی عزیزم

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت1:42 بعد از ظهرتوسط منتظر | |

گریه کن ای دل به حال بی نوای بی کسی

همچو شمعی آب شو در شعله های بی کسی

درد دل با کس مگو ، ای دل بیا افسانه شو

هم صدا با مثنوی ، با سوز نای بی کسی

عشق یعنی سوختن در آتش دلدادگی

چشم دل دادن به دست ناخدای بی کسی

سالها در بی قراری ، در امیدی سوختن

لحظه های غمگنانه در هوای بی کسی

د رخیالی مبهم از یک آفرینش ،یک تپش

چون پرستو پر کشیدن در فضای بی کسی

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت3:1 بعد از ظهرتوسط منتظر | |