شعری که دوست عزیز من بازم من و شرمنده کرده و نوشته برام خوبه یه کی باشه که درد دل تو بدونه
وقتی رفتی همه چی رفت همه ی دلبستگی رفت شب و روز من یکی شد حتی حس زندگی رفت دیگه بی تو مرده بودم حرف مردم شده بودم توی آغوش نبودت تو خودم گم شده بودم وقتی رفتی تازه فهمیدم کی بودی برای من تپش زندگی بودی وقتی رفتی دیگه اون پنجره خوابید وقتی رفتی آره رفتی وقتی رفتی از تو مونده یادگاری واسه ی من بی قراری خنده رو لبام اما از دلم خبر نداری نه تو بودی نه ترانه نه یه حرف عاشقانه من مگه از تو چی خواستم فقط و فقط بهانه وقتی رفتی همه چی رفت همه ی دلبستگی رفت شب و روز من یکی شد حتی حس زندگی رفت دیگه بی تو مرده بودم حرف مردم شده بودم توی آغوش نبودت تو خودم گم شده بودم وقتی رفتی تازه فهمیدم کی بودی برای من تپش زندگی بودی وقتی رفتی دیگه اون پنجره خوابید وقتی رفتی آره رفتی وقتی رفتی
+نوشته شده در یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت4:42 قبل از ظهرتوسط منتظر |
|
About
نام : گمنام شهرت : آواره شغل : عاشق نام پدر: پريشان نام مادر: گريان نام خواهر : نگران نام برادر: انتظار نام دوست : بی خيال محله : از ديار فراموش شدگان درد : سکوت غزل : آه دبيرستان : عاشقان جرم : به دنيا آمدن محکوم : به زنده ماندن پلاک : بيکران نشانی :شهر صفا ، ميدان وفا ، بزرگراه محبٌت ، خيابان آشنايي ، چهارراه سرگردانی ، کوچه عشق ،