باز دوباره با یک دنیا غم و تنهائی اومدم تا برای شما عزیزان بنویسم پنجشنبه که میشه ۳۰ اذز و ۲۱ دسامبر شبی هست که همه دوره هم جمع می شن و به خوشی این شب را می گزراند . شب یلدا ! کاش امشب پیش من بودی و می تونستم طولانی بودن شب یلدا و غم هایم را در کنار تو از یاد ببرم عزیز من بدون تو هر شب و هر روز ثانیه به ثانیه برای من شب یلدا بوده . هر لحظه امشب در انتظار امدنت در تنهائی های خود پشت پنجره اتاقم مینشینم تا شاید ستاره ارزوها را ببینم و تو را از او بطلبم .اما افسوس که انتظارم بیهوده هست و باز شب یلدا دیگری در عزای دل خود مینشینم و در زیر باران مروری به گزشته خود میکنم و باز دل تنگیهایم سکوت را می شکنند و دل اهنگ تنهائی را زمزمه میکند و سعی میکنم با اشکهایم غم هارا از دل پاک کنم و به امید ان روز که این یلدا به پایان برسد و تو مال من بشی بوسه بر عکس یادگاریت میزنم و تو را به او که تو را افرید می سپارم
دوستت دارم ...... در انتظار امدنت چه بی صدا میشکنم
سن سنی سویوروم
+نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385ساعت8:19 بعد از ظهرتوسط منتظر |
|