تبليغاتX
می خوام برم یه جایی دلم گرفته از اینجا





















می خوام برم یه جایی دلم گرفته از اینجا

تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم؟ .... شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم.

هرچی نوشتم پرید:

 

کسی هرگز  به گلدانهای خشک قلب ما آبی نخواهد داد.

کسی هرگز کنار کوچه های شهر ما نرگس نخواهد کاشت.

کسی هرگز کبوترهای زیبا را به اوج آسمان دعوت نخواهد کرد.

 دل از افسانه ها بر کن .

کسی هرگز نمی آید .

مکن دل خوش  به هر باریکه راه خالی مهجور

مبین هر کهنه چرمی را  درفش کاوه رنجور

دل از اسطوره ها بر کن .

و بتهای حریم ذهن را با تیشه اندیشه ات بشکن .

تو خود اسطوره خواهی شد .

اگر باور کنی خود را

 

 براي مردن ارتفاع لازم نيست كافي است

از چشم كسي بيفتي.

 

لطيفه هاي ادبي

   كلنگ 

 

از قلمدان قاضي قلمي افتاد وشكست. شخصي كه

آنجا حضور داشت گفت:جناب قاضي كلنگ خود را

برداريد.

قاضي گفت: اي مردك اين قلم است نه كلنگ.تو هنوز

فرق كلنگ وقلم را نمي شناسي.

مرد گفت: هر چه هست تو با آن خانه مرا ويران كردي

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت7:39 قبل از ظهرتوسط منتظر | |