عاشقی پیداست از زاری دل نیست بیماری چو بیماری دل علت عشق ز علتها جداست عشق اصطرلاب اسرار خداست عاشقی گر زین سر و گر زان سر است عاقبت ما را بدان سر رهبر است هر چه گویم عشق را شرح و بیان چون به عشق آیم خجل گردم از آن گرچه تفسیر زبان روشن گر است لیک عشق بی زبان روشن تر است چون قلم اندر نوشتن می شتافت چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت عقل در شرحش چو خر در گل بخفت شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت
+نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت3:35 قبل از ظهرتوسط منتظر |
|
About
نام : گمنام شهرت : آواره شغل : عاشق نام پدر: پريشان نام مادر: گريان نام خواهر : نگران نام برادر: انتظار نام دوست : بی خيال محله : از ديار فراموش شدگان درد : سکوت غزل : آه دبيرستان : عاشقان جرم : به دنيا آمدن محکوم : به زنده ماندن پلاک : بيکران نشانی :شهر صفا ، ميدان وفا ، بزرگراه محبٌت ، خيابان آشنايي ، چهارراه سرگردانی ، کوچه عشق ،