تبليغاتX
می خوام برم یه جایی دلم گرفته از اینجا





















می خوام برم یه جایی دلم گرفته از اینجا

تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم؟ .... شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم.

اگر امد به جانم هر سه یک بار

اسیری و غریبی و غم یار        

اسیری و غریبی چاره دارد 

غم یار و غم یار و غم یار     

 

سلام خوبید خوشید خوش اومدید به کلبه حقیرانه من

دلم خیلی گرفته دارم دیونه میشم نمی دونم چی کار کنم کجا برم دلم میخواد فقط برم پیش باباییم سرم و بزارم رو زانوش بابام دست به موهام بکشه گرمی دسته هاشو احساس کنم همه وجودم ارام بگیره . باهاش حرف بزنم بگم چقدر دلم براش تنگ شده دلم میخواد بپرسم بابایی جونم تو که بی وفا نبودی . میگم بابایی تو که بی ما سره کوچه نمی رفتی چی شده که هالا ۱۰ سال ما را رها کردی و حتی نمیای بهمون سر بزنی . بابایی جونم تو که ما را از جونت بیشتر دوست داشتی . چی شده اینهمه بی وفایی؟ بابایی دختر کوچولوت خیلی تنها مونده نه راه پیش دارم نه پس بابا من تنهایی نمیتونم دیگه خسته شدم مامانی هم خسته شده نمیدونیم چیکار کنیم . بابا جون تو که نزدیکر از ما به خدایی تو خوبی حرف تو گوش میکنه خدا ادم های خوب را دوست داره بگو بهش من و مامانی خسته شدیم . به خدا بگو من دارم کم میارم میخوام پرواز کنم بیام پیشت . بابایی امروز مامان یه چیزهایی گفت هیچ جوابی ندادم اما میخوام تو بدونی که حداقل سعی کردم از زندگی دانیال بیام بیرون . دیگه برام هیچیز جز خوشی و سلامتیش موهم نیست . اقرار میکنم که هنوزم دوستش دارم اما دیگه روییای بهم رسیدن را خراب کردم و از اون برای خودم گوره سیاهی ساختم که میشینم تو تنهاییم به هال خودم زار می زنم . بابا مامان گفت صبر کنم اگر امسال اینا ادم نشدن سال بعد تابستان من و مامان و محسن حتما میرییم ایران . مامان گفت اگرم میخوام میتونه تنها بفرستم ولی مگه من نمیخوام مامانم بره دانیال را ببینه و خانوادش را یا میخوام همینجوری خودم برم خونشون بابایی تو که میدونی هیچ وقت دانیال تنها هدف من نبوده از ایران اومدن بابا دارم دق میکنم . میخوام بیام ایران خونه تو بیام برات گل بیارم خونت یه عالمه گرو غبار گرفته بیام بشورمش اب بریزم برات گل بکارم تا دیگه افتاب رو صورت ماهت نتابه  بابیی میخوام بیام جایی که جون گرفتم اینجا دارم راهی تیمارستان میشم میخوام بیام خودم را بشناسم من کیم ؟ بابا دلم برای همه تنگ شده برای کوچمون محلمون زندگی کوچیک فقیرانه اما خوبمون بابا میخوام دوباره ما باشیم تو  مامان دور هم بچه خوب حرف گوش کم معدب همه حسرت بچه هاتو میخوردن هالا چی مامان خیلی تنها شده چی گناهی کرده مگه این همه زجر و بدبختی بابا از خدا بپورس مامان کی باید از این زندگی لذت ببره کی میشه که اون هم برای ۲ ساعت برا خودش زندگی کنه نه برای ما مردم و یا حرف مردم خسته شدم بس میبینم که همش داره برای ما زحمت میکشه و هیچ چیزی نمیتونیم بهش بدیم خدا مامانی خیلی دست تنهاست تو باهاش باش کمکش کن جز مامانی ما مگه کی را داریم هیچکی نه خاله نه دایی نه عمو نه بابا بزرگ مامان بزرگی این ها هم که همشون به فکر خودشون هستند و منتظرن ببینند کی مامان رو سیاه میشه مگه کم ظلم کردی به مامان هااااااااااااا خدا پس چرا نمیشنوی خداااااااااااااااااااااااااااا با تو هستم گوش بده به حرف هام چرا یه روزی یه چیزی میدی فرداش میگیریش بابایی منو گرفتی چراا چه بلاها که سره ما نیاوردی ما مگه جر یه دختر بچه ۷-۸ ساله بیشتر بودیم چی بود که سرمون نیاوردی هاااااااااااااااااااااا هیچ کسی دلش نسوخت واسمون خداااااااااااااا بسه دیگه ازمایش هدو واندازه داره بسه امروز با شکایت اومدم دره ت را میزنم باز کن که خیلی خستم خدا اگر مادر خودخواه پول پرست داشتم میگفتم حقشه ولی این که با همچیت ساخت صداش در نیومد بچی گشی نداشت که این مادر بیچاره من جونییش کی بود تا وقتی هم که تا زه فهمید دورو برش چی میگزره شوهرشو گرفتی و بهش یه دنیا عذاب دادی خداا میگن تو مهربونی همه بنده هاتو دوست داری ولی هرچی از وفتی مامانی بدنیا اومده تا هالا که ۳۵ ساش هست هیچ اثری از خوشی و روشنایی نمیبینم تو زندگیش پس کی نوبت  مامان میرسه . نه مامان را تنها نمیزارم خدا همه زندگیم تباه شده بعصی موقع ها وقتی بهحرف ها دانیال فکر میکنم دلم میخواد بگم نفرت دارم از دینمو حتی از تو میدونی دوستت دارم و ایمان دارم به دینم افتخار میکنم اما ما ادم ها هستیم که ازش سوع استفاده کردیم و با رفتارمون مردم را از دینمون بی زار میکنیم خدا کمک کن

+نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت2:20 قبل از ظهرتوسط منتظر | |

دوستان گلم شرمنده که فقط شعر گزارشتم ۱ شنبه نشستم از ساعت ۱۰ تا ۱ و نیم نوشتم بعدش کپی نگرفتم و پرید همش هال بازگوئی ندارم فقط میخوامک بگم هالم بده دلم داره پر پر میزنه واسه شنیدنه صدای نازش که ارامش وجودم هست.
ابجی طاهره جونم انشالاه که هرچه زودتر خوبو سلامت شی تا برگردی پیش ما فاطمه زهرای گل من خوشگل من قول بده مامانی رو اذیت نکنه تا مامانی بتونه هرچه زودتر برگرده پیش ما .

 

 

اگه قلبمو شکستي به فداي يک نگاهت

اين منم چون گل پرپر که نشستم سر راهت

تو ببين غبار غم رو که نشسته بر نگاهم

اگه من نمردم از عشق تو بدون که رو سياهم

اگه عاشقي يه درد، چه كسي آن درد رو  نديده

اگه عاشقي گناه، ما همه غرق گناهيم

ميون اين همه آدم، يه غريب و بي پناهيم

تو ببين به جرم عشقت‌، پرپروازم بستند

تو نديدي من مغرور چه بي صدا شكستم

چه بگم وقتي كه عاشق، زخمي تيغ هلاكه

همه بال و پر زدن‌اش رقص مرگي روي خاك

 

دلم برات تنگ شده چقدر تو بی احساسی

 مرا عمری به دنبالت کشاندی
 سرانجامم به خاکستر نشاندی
ربودی دفتر دل را و افسوس
که سطری هم از این دفتر نخواندی
گرفتم عاقبت دل بر منت سوخت
پس از مرگم سرکشی هم فشاندی
گذشت از من ولی آخر نگفتی
که بعد از من به امید که ماندی
  آخر ای دوست نخواهی پرسید
که دل از دوری رویت چه کشید
سوخت در آتش و خاکستر شد
  وعده های تو به دادش نرسید
داغ ماتم شد و بر سینه نشست
اشک حسرت شد و بر خاک چکید
آن همه عهد فراموشت شد
چشم من روشن روی تو سپید
جان به لب آمده در ظلمت غم
کی به دادم رسی ای صبح امید
آخر این عشق مرا خواهد کشت
عاقبت داغ مرا خواهی دید

+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت0:7 قبل از ظهرتوسط منتظر | |