تبليغاتX
می خوام برم یه جایی دلم گرفته از اینجا





















می خوام برم یه جایی دلم گرفته از اینجا

تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم؟ .... شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم.

عشق    جدایی

مرا با غصه محرم آفريدند

دلم را از گل غم آفريدند

هميشه در درونم روضه خوانی است

مرا مثل محرم آفريدند

بدون بال تا خو رشيد رفتم

مرا از نسل شبنم آفريدند

برای اشک ريزی در محرم

خطايی بهر آدم آفريدند

اشاره به قد زينب نمودند

که تاق آسمانخم آفريدند

ز گيسوی رهای روی نيزه

به يک الهام پرچم آفريدند

خیلی دلم برات تنگ شده نمیدونم چجوری بگم چی بگم به کی بگم.............

خدایا شده ۴۳ روز دارم میمیرم یا علی موسی ابن جعفر

دوستت دارم به خدا قسم

 

تنهايی ام را با تو قسمت می کنم سهم کمی نيست   

تنهایی ام را با تو قسمت می کنم . سهم کمی نیست

گسترده تر از عالم تنهایی من . عالمی نیست

غم آنقدر دارم که میخواهم تمام فصلها را

بر سفره رنگین خود بنشانمت . بنشین . غمی نیست...

حوای من . بر من مگیر این خودستایی را که بی شک

تنها تر از من در زمین و آسمانت آدمی نیست

آیینه ام را بر دهان تک تک یاران گرفتم

تا روشنم شد در میان مردگانم همدمی نیست

همواره چون من نه . فقط یک لحظه خوب من بیاندیش

لبریزی از گفتن ولی در هیچ سویت محرمی نیست

من قصد نفی بازی گل را و باران را ندارم

شاید برای من که همزاد کویرم . شبنمی نیست

شاید به زخم من که می پوشم ز چشم شهر آن را

در دستهای بی نهایت مهربانش مرهمی نیست

شاید و یا شاید . هزاران شاید دیگر اگر چه

 اینک به گوش انتظارم جز صدای مبهمی نیست

محمد علی بهمنی

+نوشته شده در جمعه سوم خرداد 1387ساعت10:46 بعد از ظهرتوسط منتظر | |