تبليغاتX
می خوام برم یه جایی دلم گرفته از اینجا





















می خوام برم یه جایی دلم گرفته از اینجا

تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم؟ .... شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم.

خدایا باورم نمیشه ۵۱ روز شده ۱۲ خرداد ۳۱ می اخرین باری که پیام گذاشته بودی

 ۲۸ مارچ بود ۲ ماه پیش . الان ساعت ۱:۳۳ شب هست بهتره بگیم صبح وقی ارشیو

هایی را که سیو کرده بودم را خودنم دلم باز بارانی شد میخواد بباره برق ها خاموش

هست و با نور مانیتور مینویسم مثل خیلی شبها دیگه همیشه کار من اینه که کسی

اشک هامو نبینه رفتم مسجید امشب خیلی کوتاه ۵ دقیقه خوند چون وقت نبود اما

اشکم در اومد دلم میخواست بخونه تا خالی شم اما شانس نبود به خاطر همون

رفتم امشب. دیشب تا صبح مدرسه بودیم خیلی خسته بودم از مدسه ۱۱ اومدم  

بیرون رفتم پیاده در خونه بعضی ها خیلی ها نبودند اخه ما تو مدرسه برای کسانی

که سرطان دارن پول جمع میکنیم و یک شب تا صبح بیداریم تو مدرسه پارسال تاصبح

راه میرفتیم و می دویدیم اما امسال رقص بود تا ظهر نمیدونستم تو میتینگ فهمیدم

ولی خوب رفتم . خلاصه از ۱۰۰۰ تا خونه ۱۰ تا بودند ۱ کمک کرد ۵ دلار فقط لطف

کرد .

بعد رفتم down town تو رستورانتا فقط صاحب کار خواهرم داد اونم ۵ دلار بعد خورده

جمع کرم شد ۲۲ دلار در کل  .

 برم برگردم بنویسم دارم میترکم با این اهنگ این محسن یگانه

کشت منو ۳-۲ روزیه که دلم بدجوری  هواتو کرده باز دوباره هوس گرمیه نگاتو کرده هر

جمعه  من با یه سبد یاس پر پر میشم منتظرت تا تو بیایی از سفر اخه واقعن

شبهای جمعه منتظرش میشم اخه بیشتر وقت ها جمعه ها میومدی دانیال  دلم تنگ

شده وای خدا . داشتم میگفتم بدجور گریم گرفت نتونستم پارازید نندازم . ۳:۳۰

رسیدم خونه لباسم عوض کردم تا چیزی خوردم رفتم راستی

از عمو مرتضی هم ۲ دلار و ۵۰ سنت کندم خاله زیبا هم ۱ دلار کمههههه ولی باز از

خرس مو کندن هنر هست هرچی نباشه اصفهانی هست بهش گفتم گفت چش

سفید نمیدم اصلانلال بعد رفتم کار تا ۸ کار بودم خدا را شکر slow بود گذاشت زود

برم و الا  تا ۹:۱۵ باید می موندم تا رفتم خونه خواستم اماده شم دیدم دیر شده

نمیدونستم چی  بپوشم .

همونجوری رفتم البته هیچکس نبود ببردم منم دیرم شده ۹ در مدرسه را می بستند.

داوود برادرم گفتم بیاد دنبالم و ببردم گفت باشه نیومد بی شرف سمیرا هم خونه نبود

رفته بود ولگردی هیشکی خونه نبود زنگ زدم احسان گفت بیرون هستم دورم . گفتم

خدایا دیره اخر زنگ زدم دنیا گفت زود بیا دیگه درها را بستند دیر شده منم زنگ زدم

سهراب نامزد دنیا دوستم گفتم بیا ببردم اومد بیچاره تا من رسیدم پایین اومد . بعد

رفتم مدرسه دیدم واویلا چه خبره منم با دامن و کفش پاشنه دار بلند  دیدم دارن

میمون بازی در میارن هی دست روشونها هم گذاشته بودن و میدویدند یه پسره

پشت سر من بود بدم میاد کسی بهم دست بزنه اونم پسر خلاصه چیزی نگفتیم .

دیدم ساعت ۱۰:۱۵ شده تازه خدایا تا ۷ صبح اینجوری نمیشه رفتم تو لاکرم لباسم را

عوض کردم اخه تو لاکر ( کمد مدرسه) لباس داشتم مال ورزش کتونی و شلوارم را

پوشیدم. امسال نمیزاشتند بشینی کشتند ما را پارسال ول بودیم بازی و خوردن و

گشتن بود البته منو داداشم دنیا و داداشش و علی منصور دوستمون بودیم خوش

گذشت امسال من و دنیا تو گروه چند تا دیگه بودیم مهربون بودند اما نمیشناختمشون

تا یک به زور بیدار موندم داشتم می مردم تو عمرم اینقدر نرقصیده بودم اونم با اهنگ

این الاغ هااااااااااااااااااااااااااااااااااا  تا صبح گوش دادم و رقص اولش

نمیدونستم چیکار کنم اخه من هیچ وقت تو رقص اینا نرفتم تو مدرسه هرچیزی بوده

نرفتم بد دیدم برق ها خاموش کردن و کسی نمیبیندت و دنیا که مست بود نامزدش را

دیده بود قبلش منم گرم شدم اما یه جایی هم ناراحت بودم چون ایام فاطمیه بود هم

اینکه خوب خجالت میکشم هرچی نباشه من روسری دارم بده . یه اهنگ گزاشتند

if i ask you to dance would you dance

if i ask you to cry would you cry

if i ask you to sing would you sing.....

 یاد دانیالم افتادم بعد یه اهنگ اروم گذاشت دنیا گفت دلم میخواد برقصم اما با

سهراب

درست همون چیزی که دلم میخواست. من باشم و دانیال هیچ کسه دیگه نباشه

دستم تو دستش سرم رو شونش دستش دوره کمرم که اون حرف را زد  ضد هال

خوردم. من هروقتی ساعت میبینم اول فکر میکنم ایران چند هست و دانیال کجا

میتونه باشه مخصوصا شبهای ما که اونجا صبح هست. رفتم رو زمین دراز کشیدم

سرد بود مزایک ها از زیر در هم باد خنک میومد منم یخورده اشک ریختم دیدم دنیا

پارازید انداخت هی میگفت پاشو سرده مریض میشی اخر بلند شدم واقعن هالم بد

شد صدام گرفت البته خیلی وقتها وقتی فکر میکنم و گریم میگیره صدام در نمیاد بد

پاشدم برم بخوابم مگه گذاشت مرتیکه خررررررررر  نزاشت با بلند گو  که صدا اژیر

امبولانس داشت بالا سرت میومد که نخوابید فقط استراحت دیگه هالم بد بود

میخواسم

بخوابم بعد باز رفتیم رقصصصصصصصصصصص تا ۲ بد رفتم معلم های دیگه اومدند

منم رفتم خوابیدم تا یه رب ۵ بیدار شدم تا ۶ باز رقصصصصص ۶ و نیم تموم شدیم

اومدم زنگ بزنم گفتم بچه ها خوابند گناه دارن دنیا اسرار کرد برم باهاش خونه اونا بعد

اون ماشین را بگیره برسوندم گفتم با اوتوبوس میرم گفت نمیاد گفتم میاد یکی امود

گفت باشه پس برو هالا اون رفت من منتظر هر یه رب میاد معمولن هالا نیم ساعت

قبر کرم بعد اومد بعدش باز منتظر بعدی۲۶ بودم که نیومد که نیومد اصابم ریده مای

شده بود بد جور همه غر غر میکردیمو فوهش ها خوشگل خوشگل نثار این مملکت

کریدم تا یه رب به ۹ نیومد زنگ زم خونه گفتم سمیرا بیاد اونم نیومد باز زنگ زدم گفت

بیدار نشده bus اومد ( اوتویوس)منم قطع کرم من رسیدم خونه ۹ مامان گفت سمیرا

هم رفت دنبالت گفتم لطف کره نگو تا صبح ایشون بیدار بوند ۷خوابیده  بوده الکی دلم

سوخت زنگ نزدم من رفتم خوابیدم تا یه رب به ۴ بیدار شدم بازم خوابم میومد خیلی

خسته بودم هی بالاپایین بپر یا قر بده بدو و یا راه برو سره کارم برو به چه شود . بعد

رفتم خونه خاله وحیده مامان اونجا بد خونه خاطره اینا دوستم من میگم اله به همه

بعد تخم مرغ داشتند ۲ لقمه مونده بود خوردم بقیش نخوردم تند بود رفتم درست کنم

هالش نبود از یخچال خرما برداشتم خردم مامان اینا رفتند مسجید اخه مامان منو

خاله وحیده مسجید یا همون حسینه ما را باز میکنند یا تمیز  و از این حرفا بعد داوود

ما را اورد خونه حاظر شیم بریم ما هم ما و خاله وحیده اینا خیلی خونمونی هستیم

بره همین میان خونمون زهرا و علی رضه بچه هاشون زهرا ۴ ساله علی زضا ۲و نیم

دیوانت میککنند به هرچه که نباید دست بیزنن میزنند  و بهم می ریزند دفعه اخر اومده

بودند رو میزی را زهرا پاره کرد د و یکی دیگم را گم کرد فکر کنم از بالکن اونداختش

پایین با اینکه یه با گفتم بزاره سره جاش با وسایل خونه بازی نکه ولی تا من هواسم

پرت شده بردش خیل چشم سفید هسن و پرو علی رضا هم هنوز هم حرف نمیزنه

میفهمه قشنگ هم انگلیش هم فارسی  حرف فقط ابجی بابا dady مامان ابولا 

عبدلاه جیجی(شیر) هنوزم شیر می خوره همین بقیش اووووووو او میکنه .بعد رفتیم

حسینیه که گفتم چیشد بعدم ۱۲و نیم اودمیم تا مامان اینا تمیز کردند دیر شد . دلم

برای دانیالم خیلی تنگ شده ۲۴ تیر تولدش هست ۲۵ خرداد هم تولد مسعود دوستم

امیدوارم یادم نره اخه همیه در اخرین روز یادم میریه هست چند جمله از ارشیوهای

صحبتمونن که دل منو میسوزونه ودلم بیشتر تنگ میشه براش

 

 (12/28/2007 6:45:13 elahi bemiram
 (12/28/2007 6:45:13  akhm nakon

همیشه میگفت اخم نکن بهت نمیاد

(12/28/2007 6:32:39   e

(12/28/2007 6:32:44  azyat mikardi

وب نمیداد میگفت اذیت میکردی اخه سی دی وب گم شده بود نمیتونستم انستال

کنم بعد اونم وب نمی داد میگفت سی دی گمشده وقتی اذیتم میکرد میگفتم

میزنمت همیشه میگفت

 faghat to bezan
 hamin ke dasteto ye joor hes mikonam kafiye

میدونست بدم میاد ولی همیشه از این حرف ها مردن مردن میزد واصاب من را خرد

میکرم منم قاط میزدم اما چیزی نمیگفت راستش بخوای بدترین چیزی که بهش تو این

 ۳ سال و نیم ۴ سال یه بار گفتم بیشعور بوده اونم تو یه موقعیتی  بدی گفت من

من دارم میمیرم منم از دنهم در رفت اما حقش بود تو اون وقت

Montazer : bass khengy digeh
Montazer :majbory bery shahabdulazim
Montazer: ya bery heyyaat

    ): ?danyal:dastet mer30

همیشه وقتی حرف هیئت  میشد یا مداحی میگفت

danyal: vared bahse siyasi nasho
بهم میگفت

 topole man

فکر میکنم اخرین باری بود که دیدمش خیلی ناز شده بود یه پلیور تنش بود

Montazer (12/28/2007 7:17:09 PM): imshab jiagri shodi vaseh khodet ha
 (12/28/2007 7:17:36 danyal: man
Montazer (12/28/2007 7:17:39 PM): areh
Montazer (12/28/2007 7:17:49 PM): poliveret ghashangeh 
(12/28/2007 7:17:51 danyal: nababa to bishtar jigari
Montazer (12/28/2007 7:17:52 PM): bhet miyad
 (12/28/2007 7:18:05 danyal: doost daram bokhramet

خدایا مردم

Montazer : danyal
Montazer :pas to key miyay pishammmm
Montazer ? :(

 damyal: man to khabet miyam 

Montazer : onam hata nmiyay
 
Montazer: danyal
Montazer :biya pisham digehhhhhhhhh
danyal : biyam chi kar mikoni
Montazer: raz bid

danyal: mer30

montazer:
Montazer: muchet mikonom
danyal:  sar baste fahmidam

اگر سختم اگر دشوار اگر سيل مصيبت وار اگر تلخم اگر بيمار منم از عشق تو

بسيار منم هم خون و هم گريه که بغضش را به دريا داد که از اوج پريدن ها بر اين

ويرانه ها افتاد

danyal: man pishetam
damyal: hamishe

پس کوشی دانیالممممم

صد نامه فرستادم صد راه نشان دادم يا نامه نمی خوانی يا راه نمی دانی گر نامه

نمی خوانی خود نامه تو را خواند گر راه نمی دانی در پنجه ره دانی

danyal:  asal
Montazer: janam
): ?
danyal:  bekhand
Montazer: danyllllllllllll
Montazer: man dostet daram

danyal: fadat
Montazer: chikar konam sabet besheh
Montazer: dostet daram va eshgh man havas nist
danyal: macham kon

هر موقع داغ میکردم شوخی میکرد تا بخندم

در این دیار خسته کش در این دیار خسته کش دیگر بریده نفسم هرچه تلاش می کنم

به آرامش نمی رسم به آرامش نمی رسم در این دیار خسته کش وجود من بیهوده

شد ارثیه های عاطفی اینجا از من ربوده شد اینجا از من ربوده شد

لای لایی من به جای تو شکستم تو نبودی من به سوگ غم نشستم

از ستاره تا ستاره گریه کردم از همیشه تا دوباره گریه کردم

تو خاموشی خونه خاموشه شب آشفته گل فراموشه بیا کامشب پشت این روزن

شب کمین کرده رو به روی من

 danyal :انگشتتو نخور
Montazer : nmikhoram
Montazer : mikham toro bkhoram
Montazer ):
danyal : اِ زشته زشته زشته
 danyal ): من 4 تا استخونم يه روكش با يه ملاقه خون
danyal ): خوردني نيستم

دانیالم خیلی لاغر هست بس سر به هوا و بیخیال هست

می نویسم مینویسم از تو تا تن کاغذ من جا دارد با تو از حادثه ها خواهم

گفت گریه این گریه اگر بگذارد گریه این گریه اگر بگذارد با تو از روز ازل خواهم گفت

فتح معراج غزل کافی نیست باتو از اوج غزل خواهم گفت مینوسم همه ی هق هق

تنهایی را تا تو از هیچ به ارامش دریا برسی تا تو در همهمه همراه سکوتم باشی به

حریم خلوت عشق تو تنها برسی مینویسم همه ی با تو نبودن ها را تا تو از خواب مرا

به با تو بودن ببری تا تو تکیه گاه امن خستگی هام باشی تا مرا باز به دیدار خود من

ببری می نویسم مینویسم از تو تا تن کاغذ من جا دارد با تو از حادثه ها خواهم گفت

گریه این گریه اگر بگذارد

danyl: man dooset daram mifahmi
danyal: age nemifahmi

Montazer : chi?
danyal: ye bar dige begam

دیداره بعدی نبوده تا هالا خداااااااااااااااااااااااااااااااااااا

danyal: TO HAM MOVAZEB ASAL KOCHOOLOOYE MAN BASHN BASHYE
Montazer :haminjory
Montazer :ey bii zo0gh
Montazer: na muchy na baghaly
Montazer : khily yakhchaly jonam
Montazer: ta didareh bad
danyal: YADET BASHE KHANOOm BA ZOGH
Montazer : beh khoda misparamet
danyal: BYE
danyal:  ........

ساعت ۴ شد  فلان خدانگهدارتون

+نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت12:29 بعد از ظهرتوسط منتظر | |

سلام

نمیدونم چجوری شروع کنم دلم از همه گرفته نمیخواد دیگه بنویسه حتی با

وبلاگ هم قهر کرده خیلی وقته ننوشتم دفعه قبلم که نوشتم پرید دیگه

حرف هام موند. راستش بخواهید هالم خیلی بده دلم داره میترکه فقط

میخوام داد بزنم بگم حالا ای وای خدا ای واییی خداااایم حالا ای وای خدا

ای واییی خداااایم امان از دست یار بی وفاییییم . دقییقا شده ۴۸ روز که با

عزیز دلم صحبت نکردم . دلم خیلی براش تنگ شده . دانیالم گلم عمرم من

چجوری دارم طاقت میارم اخه چرا ؟ دلت تنگ نمیشه برام دانیالم تو که همه

چیزمی من که بهت بد نکردم چرا با من اینجوری تا میشه من که بدیه هیچ

کسی را نخواستم دانیال دلم تنگ شده برات برای نزه چشمات بشینی روبه

روم خیره بشی دانیال کاش میشد در اغوشت بگیرم سر روی شونهات

بزارم

جام بلور خنده روی لبام شکسته
قطره اشک سردی توی چشام نشسته
تو خودت میدونی بی تو دلم چه حاله
دل من میدونه دیدن تو خیاله
به صدای حرفام دل میگه اومد اومد
اما خوب میدونه اومدنت محاله
اومدنت محاله دیدن تو خیاله
اومدنت محاله دیدن تو خیاله

دانیال یادته یه بار گفتی اگر پیشم میبودی ایقدر میبوسیدمت تا سرطان

دانیال بگیری دانیال بدون اینکه نزدیک شی بهم سرطان تو را گرفتم دوای

دردم هویی و بس صبح با یادت بیدار میشم شب با یادت میخوابم . شب

وقتی میخوابم تصور میکنم کنارمی تصویرت را تو زهنم نقاشی میکنم دانیال

چقدر سخته بی تو موندن چقدر سخته بی تو مردن نفسم در نمیاد به

چشمم خواب نمیاد  چشم من گریه میخواد دل من تو را میخواد . زندگیم

خیلی تاریک و سرد شده هر جا میرم جای خالیت را احساس میکنم دلم

میخواد بازم بخونی برام تا با صدات اروم بگیرم

 

اگه چشمم تا ابد خیره به در بمونه
اگه قلبم همه شب نام تو رو بخونه
دل اگه خون بشه و از تو چشام بریزه
اگه غم شعله بشه از تو نگام بریزه
اومدنت محاله دیدن تو خیاله
اومدنت محاله دیدن تو خیاله

دانیال دارم بی تو میمیرم چرا دل تو تنگ نمیشه مگه همه کست نبودم ؟

دانیال من بی تو نمیتونم تو خودت اینو خوب میدونی

آي چه خوب بود كه خدا قدرتشو نشون ميداد
يا به من صبر ميداد يا به تو يك دل مهربون ميداد
واي واي واي بر حال دلم

تو این روزها هالم خیلی بدتر شده دارم راهی دیونه خونه میشم باشه شما

بخندید باور نکنید اما اگر اثری نیافتید ازم بدونید یا تو سینه قبرستان یا

تیمارستان با مشاور خیلی وقت بود حرف نزده بودم اونم نبود ۲ بار هم که

وقت داشتم تنونستم برم پریروز رفتم اما این مشاوره ها هیچ کمکو نمیکنه

شاید به علت اینکه اینا هم زبونم نیستند و دوست داشتن براشون معنی

نداره دیگه مخم از کار افتاده با نرس مدرسه صحبت کردم یا اینکه خوابم

نمیبره یا اینکه ۲۴ ساعت میخوابم و بازم خستم دلم میخواد هر دم گریه کنم

جیغ بزنم از هه فرار کنم . با یک روانشناس صحبت کردم تا هالا ۲ بار

دیدمش اما اینا کنک نمیکنند فقط میپرسن چه خبر چی کار میکنند تازه به

این روانشناسه که هیچیزی نگفتم فقط درومرد مشکلات درس و مدرسه یک

عالمه درس دارم پروژه ها هفته بعد باید بدم من شروع هم نکردم شروع

میکنم وقتی میخوام بنویسم نمیتونم مثل بچه ای که میخواد حرف بزنه

نمیتونه گریه میکنه منم شدم بچه دانیال بی تو من هیچم اینو خوب میدونی

بیااااااااااااااااااااااااااا طاقتم سر اومده خدااااااااااااا  

 

خانه عشق من اكنون بي تو رنگ غم گرفته محفل پرشور من از دوريت ماتم گرفته

برات همیشه ارزوی خوش بختی میکنم هر چی بشه عشقم نسبت به تو

کم نمیشه

اي تکيه گاه ناتوان از نااميدي خسته ام
از بيم فرداهاي دور بار سفر را بسته ام
گفتي که در سختي و غم پشتو پناه من شوي
در کوره راه زندگي فانوس راه من شوي
اي تکيه گاه ناتوان از نااميدي خسته ام
از بيم فرداهاي دور بار سفر را بسته ام

دانیال دیگه از هیچ کس و هیچ چیز خوشم نمیاد دیگه از خاظره وجیه همه

بدم میاد میدونم همه یه روز که یه همسفر خوب گیر بیارن بار سفر

میبندند . دانیال چشمهامو میبیندم و یاد حرفهات میوفتم من خانوم خونه تو

میشم منتظرت میمونم تا بیای خونه   باهام دوا کنی مثل همون روزا یادته

دعواهای الکی ............... با انکه میدونم نمیای ولی هردم منتظرتم چشام

خوشک شدن بس هرکی ان شد من قلبم تپش تند

شد هی فکر میکنم میای دیشب نامها هایی را که برا نوشته بودم را خوندم

دلم هز همیشه بیشتر برات تنگ شد اگر بیای هیچ چیز نمیگم فقط نگاهت

میکنم دوستت دارم برام دعا کنید درسهام خراب نکنم تو این ۱ ماه اخر همه

زحمت های ۵ ماهم از بین نره خدایا اگر ازت چیزی بخوام اولین سلامتی

و خوشبختی دانیال هست بعد خودشه ازت گدائی میکنم

نه از آشنايان وفا ديده ام
نه در باده نوشان صفا ديده ام
زنامردميها نرنجد دلم
كه از چشم خود هم خطا ديده ام

به خاكستر دل نگيرد شرار
من از برق چشمي بلا ديده ام
وفاي تو را نازم اي اشك غم
كه در ديده عمري تورا ديده ام

 

۲۹ تولد دانیال پسر دختر خالم هست ۱ ساله میشه اینم عکس هاش و

اینم هانیه ۴ ساله هست که همیشه صحبتش را میکنم

 

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت5:28 بعد از ظهرتوسط منتظر | |