دینم را دوست دارم خوشحالم از اینکه شیعه و سید طبابایی هستم
مامانم را دوست دارم
دانیالم را با تمام وجود دوست دارم
ایرانم را دوست دارم
عاشق رنگ مشکی
دوستانم را دوست دارم
کمپینگ را دوست دارم چند شب بیرون از شهر خوش اب و هوا چادر بزنیم همه چیز اونجا درست کنیم را اتیش زندگی عشایری
عاشق میوزیک هستم .عاشق ویالون هستم و یکی از ارزوهام این هست که ۱بار تو زندگیم در حد عالی ویالون بزنم
عاشق اینم که تابستان ها میریم لب دریا با وجود مهتاب و اسمون پر ستاره اتیش وست ما هم دورش هرچی میخواهد دل تنگموم بخونیم . امیدوارم امسال هم بریم
حالا چیزهایی که دوست ندارم
انتظار به شدت بدم میاد
از دروغ و دروغگو بدم میاد و رابطه موجود من و اون فرد را خراب خواهد کرد
از غربت و غریبیو دربدری بیزارم
از شلوغی بیزارم
از اینکه وقی دلم از غصه اتیش میگیره و باید خودم را خوشحالم نشون بدم بدم میاد گریه در چشمان من طوفان غم دارد ولی خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من
از ادم های که ارزشی برای زن یا عقاید انسان های دیگر قاعل نیستند به شدت متنفرم مثل عمو مرتضی صاحب کارم و شوهر دوستم که همیشه دعوا داریم سر ایران و زن
از دوز و کلک پاچه خاری جلو شخصی و بد و بیرا گفتن پشت سرش بدم میاد
از تنهایی و دوری از عشقم بدم میاد
از ادمهای پر افاد و مغرور بدم میاد
در اخر بگم از زندگی بدم میاد چون life is a game . life is but a dream . life is not fair
و در اخر باز بگم که دانیالم را بیشتر از جونم دوست دارم و من نارسیسا گلم سمیرا جونم و بهار خانوم و مدی جونم و زهرا خانوم را دعوت میکنم به خاطر ما همش ده برو اپ کن وبلااگت را و عاشق خدا مهدی جان و هاله جونم و فاطمه زهری گلم را دعوت میکنم البته اگر مامانی خانومشون لطف کنند و اپ کنند قربون همه شما
+نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت7:15 بعد از ظهرتوسط منتظر |
|
About
نام : گمنام شهرت : آواره شغل : عاشق نام پدر: پريشان نام مادر: گريان نام خواهر : نگران نام برادر: انتظار نام دوست : بی خيال محله : از ديار فراموش شدگان درد : سکوت غزل : آه دبيرستان : عاشقان جرم : به دنيا آمدن محکوم : به زنده ماندن پلاک : بيکران نشانی :شهر صفا ، ميدان وفا ، بزرگراه محبٌت ، خيابان آشنايي ، چهارراه سرگردانی ، کوچه عشق ،