تبليغاتX
می خوام برم یه جایی دلم گرفته از اینجا





















می خوام برم یه جایی دلم گرفته از اینجا

تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم؟ .... شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم.

سلام به همگی خوبید خوشید یه ۱۰ -۱۲ روزدیگه مونده به مدرسه ها خیلی از بیکاری زله شدم

امروز ۲۰ اگست هست یا ۳۱ مرداد تولد یکسالگی دانیالم چقدر من دانیال کوچولو دارم عاشق همتونم

وقتی پارسال دانیال بدنیا اومد هانیه که عکسش را براتون گزاشته بودم پیش من بود یک ۱ هفته ای

پدرم را در اورد اما خیلی دوستش  دارم شیرین هست و خوش زبون زرنگ و خوشتیپ  خلاصه پارسال

وقتی می رفتم پیش وجیحه مادرش هنوز هیچ خبری نبود هی گفتیم و خندیدیم که کم کم درد گرفتش

بردنش یه اتاق دیگه که تنها بود هی جک میگفتم و میخندیدیم اصلا قرار نبود اونشب بدنیا بیاد اما بقول

مامانش پا من سبک بود هر موقع که درد میگرفتش میگفت نگو ساکت مشدم تا درد بره بد بز شروع

میکردیم یه دستگاهی وصل بود که صدای قلب بچه را بشنون وقتی این میخدید صدای نلجوری میومد

دکتر ها چند دفعه فکر کردند بچه قلبش اینجوری میزنه . ساعت ۹ و نیم ۱۰ بود بردنش اتاق عمل شوشو

ایشون خونه چشم زنش را دور دیده بود مهمونی گرفته بود که دیگه زنگ زدم گفتم زنت داره حمل بار

میکنه بیا دیگهههه. بدش ایشون مهمونیشون بهم خرد زود رسید اما من پیش ایشون موندم تا این اومد

نمیخواست تنها باشه ساعت ۱۰.۴۸ یا ۴۵ شب بود که دانیال بدنیا اومد اولین بارم من دیدمش قبل همه

از همون وقت هم عاشقش شدم و مادرشون مادر شوشو من بیدن دانیال با سرش اومد وووووووووووو دولا

اینقدر کوچولو بود مثل بچه موش خدا باید عکسهاشو بزارم ببینید  مادرش به دلیل خریت دکتر خان که

اینجا جون مریض رو به خطر میندازن چون دکتر اصلی وا میسه و میزاره این دانشجوها کارارا بکنن

این اقا جوجه فوکولی هم زد ..... به همه چیز و مادر شوشو ما را تا دم مرگ برد بیهوشش کردند تا جنین

یا اون چیزی که با بچه باید بیاد نمیدونم هالا چی میگیم بهش اون را در بیارن برای ۵ دقیقه بیهوش کردند

اما تا نیم ساعت بیهوش بود دیگه داشت جون میداد اولین بارم بود که ازایمان را دیده باشم خیلی

وحشتناک هست و اینکه اگر محجب باشی دکتر ها میان چقدر ضایعععععععععععععععععععععععع هست

خداااااااااا من هیچ وقت اینجا زایمان نمیکنم انشاالاه بعد اون همه دردسر دانیال ما هم الان ۱ ساله شده

دانیالم تولدت مبارک اینم عکس هاش فکر کنم چند روز بعد تولدش هست یا همون شب تولدش راستی این

۶ ماه و ۳ هفته بود

  

  

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت4:28 قبل از ظهرتوسط منتظر | |