تبليغاتX
می خوام برم یه جایی دلم گرفته از اینجا





















می خوام برم یه جایی دلم گرفته از اینجا

تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم؟ .... شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم.

چقدر سخته برای دومادی عشقت دعا کنی

 

دیشب بعد نماز برای خوش بختیت دعا کردم  خیلی درد بدی هست

 

تو این چند روز همش دارم تثور میکم چهرتو شب خواستگاری

 

سرت پایین لپات گل انداخته از خجالت زیر چشمی نگاه میکنی دورو

 

برت رو  چقدر لباس دومادی بهت میاد عشقم تبریک میگم انشالاه

 

 خوبخت بشید . نمیدونم چقدر زهره میخوادت اما مطمئنم نمیتونه

 

۴/۱ من دوستت داشته باشه . من تو رو وقتی دوست داشتم که

 

هیچ بودی از تو همه چیز ساختم .نه شاعر بودی نه مداح  . اون 

 

موقعه ها یادم میاد فقط خدا اقا جون و مادر داشتی . حتی خودت

 

رو هم دوست نداشتی یادته؟ از خود کشی حرف میزدی

 

 نمیدونستی گناه هست؟ اونم گناه کبیره؟ چطور هالا میگن احساس

 

 گناه میکردی وقتی با من صحبت میکردی؟ من زن تو بودم اخه به

 

کی بگم من محرم تو بودم اما نه من خیلی ساده بودم و غرق تو .

 

حالا تو دختر عمو پیدا کردی داداش و زن داداش و ابجی پیدا کردی

 

 هزاران دلسوز داری .کاسه داغ تر از اش. حالا زن داداشت وکیل تو

 

شده( معزرت) وکیل شما حالا میفهم وقتی میگفتی شما میگفتم

 

دلم برت تنگ شده بود میگفتی تو  نازنین هستی مهربونی یعنی

 

 چی حالا جواب سوال هام رو میگیرم که چرا تو دلت تنگ نمیشه

 

 یادته؟ ناراحت شدی از حرفام گفتی دارم دیونت میکنم با حرفام

 

حالا میفهمی منظورم چی بود اره عشقم تو دوستم نداشتی تو

 

بهم عادت کرده بودی حالا کسی دیر و چیز دیگر جای گزین شده و

 

 تو ازاد شدی و اماده رفتن اما حالا منم که از خودم بیزارم من جز

 

تو هیچی ندارم .راستی دانیال حالا اگر بیام ایران کجا پرواز میکنی

 

به سوی من یا زهره؟ خولم به خدا معلومه دانیال تو پرو نیستی

 

 مطئنم اینو مادرت یخورده زیاده روی کرد اینو شاید تونسته باشم

 

بفهمم از شرمی که تو چشمات بود همیشه مگهههه ما چی

 

میگفتیم باهام کخ بخوایم گناه کنیم عشق من؟ببینم حالا به زهره

 

 هم میری میگی که کسی رو دوست داشتی و بهت خیانت کرده

 

و با کس دیگه رفته؟ بهش میگی اصلا از عشقمون راستی الان

 

شعرهات رو برای اون میخونی؟

 

صدات هنوز  تو گوشمه

 

در این دنیا تک و تنها شدم من

 

گیاهی در دل صحرا شدم من

 

دانیال حرف های اینا باورم نمیشه تو اگر اینهمه رو داشتی میومدی

 

 با من حرف میزی نه اینکه قایم موشک بازی در بیاری  امروز با مریم حرف

 

 زدم خدا رو شکر ایشون هنوز هم مهربون بودن مثل تو و مامانی عوض

 

نشده بود به حرفام گوش داد اروم بود منتظرم ببینم چی کار میکنه

 

امیدوارم بتونه کمک کنه

 

بیا ای نازنین تا جان به تن هست دانیال هنوزم دوستت دارم هنوزم

 

 تو شوهر منی عشق منی عمر منی

 

یا علی

+نوشته شده در جمعه دهم آبان 1387ساعت10:55 بعد از ظهرتوسط منتظر | |

اول مدرسه خوبه فلان

 

کار خوب نیست اعصابم رو بهم ریخته اینهفته اصلا بهم کار نداد

 

کلاس میوزیک رفتم خوب بود ارومم میکنه باید رو بند دستم کار

 

کنم و صاف بردن چوب ویالون معزرت فارسی نمیدونم چی میگیم

 

معزدت اگر خنده دار توضیخ میدم

 

زندگیم اخرههههههههههه گه بودنه

 

اوضاع روحی ۲۰-

 

اوضاع جسمی ۱۵ از ۲۰ پاهام دارن بدتر میشن موهام دیگه دارم

 

 کچل میشم خیلی میریزه نوایی نداره میگه مال استرس هست یخوره

 

 هم هال معدم خرابه فکر کمم اینم مال استرس و حرصو جوش باشه

 

 تا یه لقمه میخورم احساس میکنم هالم بهم میخوره مثل زنای حامله

 

حامله نیستم جون خودم مگر از جناب غصه

 

اوضاع تو خونه خیلی خوب نیست هال مامانی خیلی خوب نسیت شایدم

 

 اینم یکی از دلایل بد بودن هال من باشه

 

یه چیزی میخواستم بگم یادم رفت تا صفحه اومد بالا اهااااااااااااااااااااا

 

 یادم اومد دوستای گلم کمکم کنید تصمیم بگریم با کمک و نظر

 

 همراهی منطقی شما من میخوام ۳ ماه دیگه که سمستر اول تموم بشه

 

 بیام ایران این یعنی من سمستر ۲ رو میس میکنم و باید بعد اینکه

 

 برگشتم برم ۴ تا کرس دیگه بر دارم که میشخ ۵ ماه دیگه و یه

 

 سمستر دیگه یعنی من امسال فارغ التحصیل نمیشم من حدفم اینم بود

 

 برای امسال که هرطور شده درسم تموم کنم تابستون ببام ایران ۶-۵

 

بمونم بعد بیام سراق درس اما هالا به وضعیت فلی می ترسم تا تابستان

 

خیلی دیر بشه و پشیمان بشم نمیدونم چیکار منم از یک شرف میترسم

 

 بعد اینکه بیام ایران اوضاع خیت تر از هالا بشه و نتونم اصلا وقتی

 

برگشتم از لحاظ روحی برگردم مدرسه اونوقت دیگه واویلا ماهم

 

گاومون میزاد خدانکه چی کار کنم اگر نرم زندگیم از دستم میره

 

خدا کنه با صحست کردن با مریم خواهرش به نتیچه برسم چی کار

 

کنم من؟؟ به نظر شما

 

نارسیس جان مامانی عاشق جونم زهرااااا ابجیییییی طاهره که اصلا

 

 نیستی مامان دانیال مامان نازنین فاطمه  بهار جونم همه کنم کنید

 

خواهشن منتظر نظرهاتونم یا علی اگر سخته بخونید پست رو معزرت

 

 دیر وقته باید بخوابم

 

از عشقم بگم

 

دانیال باهام حتی حاظر نیست حرف بزنه هالا به هر دلایلی امروز

 

 برای اولین بار گوشی رو قطع کرد روم خیلی عزاب اور روب دلم

 

میخواست رگ خودمو بزنم یا سرم بکوبم به شیشه  م میگه اقا جونش

 

 براش رو انداخته و عروس رو اورده: جای شک نیست اقا جون رو

 

نمیشناسم اما دانیال را میشناسم و امکانش زیاده دانیال خجالتی ساکت

 

 رو حرف مامان بابا حرف نمیزنه

 

اقا جون : دانیال تو مداحی نمیتونی با یه نامحرم تا اخر عمرت پای

 

تل باشی

 

دانیال: راست میگن من نمیتونم برم کانادا پس دارم هم خودم و فنا میکنم

 

 هم عسل

 

نتیجه : دانیال حرف اقا جون گوش میکنه با من حرف نمیزنه و قرار

 

شیرینی خرون با دختر عمو

 

 امروز با مامان شوشو صحبت کردم : مثل قبلان مهربون نبود

 

عسل: سلام

 

مامان : سلام

 

عسل :خ خو خوب هستید

 

مامان: ممنون خوبم شما خوبید

 

عسل :زیارت قبول اگر امکان داره مزاحم نستم میخوام باهاتون

 

 صحبت کنم

 

مامان: بفرما یجوری منظورش این بود زرتو بزن برو گوشو

 

 حوصلتو ندارم بخدا لحنش اینو گفت

 

عسل: مزاحم که نیستم

 

مامانک نخیر بگید ( منظور زرتو بزن شرتو کم کن)

 

عسل: شندیم میخواهید دانیال رو نامزد نکنید  دلم میخواست

 

زاررررر بزنم اما نمی شد

 

سکوووت...... درسته؟

 

مامان: بله

 

عسل: ...... نمیدونستم چی بگم خجالت اور من یه دختر با مامان

 

 شوشو از این حرف ها بزن اما باید میزدم

 

عسل: اماا سکوت.... میخواستم بگم پس من چی.. شرم شدم

 

مامان: ما مجبورش نکردیم این رو خودشه خواسته ما به روز زنش

 

 نمیدیم خودش خواسته و ما هنوز شیرینی نخوریدم من": الاهی

 

اگر اون بالا خدایی هست هلوا و خرمای من شیرینی شیرین خورون و

 

 بله برونتون بشه  مامان که خیلی خشن بود نه اینکه داد بزنه نه اما

 

 مثل قبلانا نبود و میخواست فقط بگهه ما مجبورش نکریدم  میخواستم

 

بگم مامانی تو یه موقعی مهربون بودی باشع قربوتن برم ما هم خدایی

 

داریم حرف های مامان شوشو اگر درسته و راست باشه منطقی بود

 

عسل: دانیال نمی تونه حرفهاشو بزنه خجالتی هست بهمون فرصت

 

بدید بهمممممممممم فرصت بدید تو رو خدااااااااااااااا

 

مامان: مامان ما هیچ وقت براش تصمیم نمیگیریم من نمیتوتم برا

 

دانیال تصمیم بگیرم  من به شما گفتم بیاید ایران ببینیمتون شما

 

 همدیگر رو ندید  نمیشناسید من نمیدونمش ما کی هستید خوانوادتون

 

 رو نمیشناسم شاید شما فرا ببینید همذیگرو و نخواید دیگه همدیگر :

 

من : به خدا میخامشزشت بود نگفتم

 

عسل: حرف شما متین هست درست مفرمایید اما بهم فرصت بدید

 

اخه منننننننننننن چجوری پاشم بیام چرا از من توقع دارییددد ایهارو

 

 نگفتم هااااااا اما دلم میخواست بگم

 

دانیال جون براش خیلی سخته و نمیتونه بیاد هرچند من میگم خواستن

 

توانستن هست  اما چی بگم شایدم نمیخواد شاید برای همین داره ...

 

 حتی نمیتونه از خجالت باهام حرف بزنه چون میدونه حرف هام

 

جواب نداره میدونه هرچی میگم راسته و مجبور میشه قبول کنه

 

برگریدم به حرف های من و مامان شوشو

 

عسل: من نمیتونم الان بیام و تنها بیام حدااقل باید با مادرم بیام نمشیه

 

 تنها بیام مامان هم نمیتونه بخاظر من زندگی جند تا دیگر رو بگیره

 

 دستش بیاد بهم فرصت بدید دلم میخواست خودمو تیکه تیکه کنم

 

بگمممممممم تورو خدا شیرینی نخورینش هااااا دیگه عمرن

 

من صدا دانیال رو بشنوم فرصت بدید بهم فرصتتتتتتتتتتتتتت بدید

 

بهم خدایای فرصت بده بهم خددا

 

قول میدم بنده خوبی باشم اما مثل بچه  عاقل و بالغ ساکت بودم و

 

درست حرف میزدم

 

مامان :  ما مجبور نکریدم خودش ازممون خواسته

 

 

من: عمرننننننننننننننننننننننننن من مطمنم دانیال این عرضه و رو

 

رو نداره

 

عسل : دانیال نمیتونه حرفشو بشه شما بزنه خجالتیه

 

مامان: نه دانیال خیلی رو داره حرفشهاش رو  بهم میزنه نمیدونم

 

به تو چی گفته که فکر کردی خجالتیه دانیال پرو تر از همه بچههام

 

هست

 

عسل:( بههههههه شوشوم توهین شدددد) نههه خدا نکنه من با

 

خودم پرو یعنی چه مامان این چه طرزصحبت کردن با دانیال منه

 

مامان:من ۱۰ ساله عروس اوردم نتونسته پاشو بزاره بیرون از

 

 خونه زهرا رو ۱۰ ساله اوردم این جاری بزرگم هست ۴ اسله

 

 الناز رو اوردم پاشه نزاشته بیرون نخواسته من نمیزرام

 

 با شوهرشون هرجا میرن برن اما بدون شوهرشون نمیتوننن خانواده

 

 ما اینجورین شاید شما نتونید اینجوری باشید

 

من: بابا بیخیال بزاریر ما ازدواج کنیم بعد فکر پا گزاشتن باشید

 

(اونجاهایی که میگم من یعنی تو دلم )

 

عسل: نه دانیال گفته برام من مشکلی ندارم با این حرف ها

 

 حالا شما دانیال ازم نگیرید بیرون رفتن پیش کش شماااااا نخواستم

 

دنیا رو بدون اون

 

مامان: من نمیدونم اگر خودشن میبود میدادم خودت صحبت کنیی من

 

ارهههههه جون عمه من میدادید اونم میومد

 

عسل: میشه یه خواهشا کنم ازتون بهش بگید خودش باهام صحبت کنه

 

مامان: ما مجبورش نکریدم خوب کاری ندارییی

 

عسل: م مااا..... بقیه حرفم خوشک شد قظع کرد گوشی روووووووو

 

خیلی بدم میاد گوشی روم قطع کنند خیلی توهین امیز هست مگه نه

 

خورد خورد شدم خدایا بابایییییی جونم کجایی ببینی چطوری پرو بالم

 

 رو زیر دست و این مردم انداختم. نه ناع تکون خردن دارم نه پری

 

برای پرواز میخوام از خواهر شوهر بزرگم بخوام با دانیال صحبت

 

 کنه شماره مریم رو از برادر شوشو گرفتم نمی دونند اینا با اون در

 

ارتباطم اون  با اینا ابش تو یه جوب نمیره خودش میگه میگه نمیدونم

 

 اینا چیکار میکنند دفعه قبل هم دروغ گفت  اصلادختز عمو هم سن

 

دانیال نداره که من غصه نخورم اما خیلی دیر گفت حالا کاش هممون

 

 موقع گفته بودی  خلاصه خدا کنه مریم باهام برخورد خوبی داشته

 

 باشه برام دعا کنید اینجوری ایندفعه پست دادم همه چیز رو گفته

 

باشم و غمگین نباشه

 

کلاس میوزک هم دارم میرم امشب بعد کلاس اپ کردم دانیال یه

 

روزی برات یه اهنگ  میسازم و با شعرهای خودم میخونم هرجا

 

 که باشه live تو کنسرت به اسمت میخونم قسم به خدای پاک و

 

 بی همتا که میخوامت

 

 ساعت ما ۱۱:۰۷ شب ۵ شنبه روز چهار شنبه ساعت ۶:۲۹ 

 

ایران  ابان

 

+نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت6:22 قبل از ظهرتوسط منتظر | |