تبليغاتX
می خوام برم یه جایی دلم گرفته از اینجا





















می خوام برم یه جایی دلم گرفته از اینجا

تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم؟ .... شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم.

هرچی سعی کزدم نظر بدم ثبت نشد اینجا میزارم نگید نیومدم

سلام بهار جان خوبی خوشید عیدهای گزشته مبارک و شب یلدا گزشته مبارک

سلام عسله خاله کارن من خوبی عزیزم الاهی من فدای تو بشم که هر روز دلروباتر میشی خاله تو جیگر

خاله هستی انشالاه که بتونم بیام ایران از نزدیک اون لپای نازتو ببوسم

بهار جان 8 ماهگی گل پسر مبارک اولین شب یلدا کارنم تبریک انشالاه که خوشی ها و موفقیت کارن

عزیزم مثل شب یلدا طولانی باشه و با شادی و کنار مادر پدر مهربونش بگزره

راستی من چند تا از عکسهای کارن گلم رو سیو کردم و تو یکی از اساینتمنت هام استفاده کردم انشالاه وقت

شد ا زش فیلم و یا عکس میگیرم براتن میزارم

دوستتون دارم همیشه به شادی التماس دعا خدانگهدار

 

سلام خیلی وقته هیچ کدوم از بچه ها حال ندارن و نمینویسند

دلم برای همه دوستان مخصوصا نارسیسا جون مامانی عاشقم فاطمه زهرا که چندین ماه هست

نیستن د ابجی طاهره خیلی نامردید بیااید دیگه دلم برای دانیال عزیزم که مامان بهارش

نیاورددش خونه خاله تنگ شده کارن گلم و نازنین فاطمه خانومی گل گلاب و همه و همه

امیدوارم همتون خوب باشید

این چند وقت خیلی حرف برای گفتن دارم اما  دیگه هالی واسم نمونده

خوب دونه دونه گزارش میدم

حال و احوال روخی و جسمی من:  رفتم دکتر بخاطر کمرم گفته باید هفته ۲ بار برم

فزیوتراپی اما بخاطر درس نمیتونم فقط هفته ای یک بار میرم 

بخاطر افسردگی هادم رفتم دوباره پیش مشاوره امیدوارم کمکم کنه و دارم فلان یه جور

قرصهایی هم مصرف میکنم اما هفته اول خیلی هالت تهوع و هالا خیلی خواب الودم و ۲۴

ساعت خوابم و یا خسته مثل مرده رو مبل خسته شدم زده به سرم

از کلاس میوزیک بگم ۲ هفته سهت نرفتم هفته اول بخاطر اینکه معلمم نمیتونست کنسل

 کرد هفته دوم بخاطر عید سعید غدیر باید میرفیتم مسجید نشد و هالا ۲ هفته اینده که

 کلاس ندارم بخاطر کریستمس

مدرسه امروز که جمعه ما هست هوااااااااااا خیلی خیلی بد بود مدرسه ها کنسل صبح با

اینکه مدرسه قرار بود کلاس نداشته باشیم مسخره بازی برود من بخاطر ۲

asignment  مهم باید میرفتم تا بدم معلم اینگار قسمت نبود و صبح تا رفتم

بیرون هوا گندی بود نمیتونستم راه برم باد شدید که برف یخی خیس با طرف من

 میوزید پدرم را  دراورد و صورتم گوشام  و موهام که بیرون اومده بودن از زیر

روسری بخاطر باد شدید یخ زده بود خلاصه زنگ زدم مدرسه گفتند سرویس مدرسه

 نمیاد مدرسه تعطیله بخاطر طوفان منم اودم خونه که گوش دردی گرفتم که نگو خلاصه

 رفتم تو تختم گرم راخت دوباره خوابیدم و مامان من ساعت ۱۱ بیدارم کرد چون همه

 خواب بودن  به غیر از داوود که سره کار رفته بود . مامان همیشه منو بیدار میکنه

 بخاطر اینکه حوصلش سر میره با خود کشی بیدار شدم بعد صبحانه( ظهرانه ) رفتم

 کتاب خوندم تا ۱ ساعت پیش کتاب جدید توایلایت  رو خوندم که همه جا دربارش حرف

میزنند و جلد دومش نیو مون رو هم دارم میخونم

راستی برای عید قربان یه عیدی خیلییی باهال گرفتم

هدس بزنید از کی

از برادر کوچکترم محسن ۱۶ سالش هست از من کوچکتر هست ما مثل دوقولوهای

افسانه ای هستیم بیشتر اوقات من مریض شم اونم مریض میشه و یا اگر اون بشه منم

مریض میشم . خیلی خیلی دوستش دارم شاید بقول داوود ( برادر بزرگترم ) من بیشتر

 از مامانم به اونها میرسم خلاصه محسن روز عید رفته برام یه ویالون مامانی خریده

و کادو کرده ای خدا خیلی مامانی هست بزرگترین سوپرایز بود هیچقت حتی تصور هم

 نمیکردم اخه اهل این کارها نیست البته یه بار دیگه هم که رفته بودند کمپینگ برای من

 یه عینک بی بی فت خریده بود هالا اینم دومین هدیه داداشی بخاطر اینکه من خیلی خیلی

 به ویالون علاقه دارم برام این رو خریده تا هالا استفادش نکردم چوم ست

اپ نکردمش هنوز.

مدرسه مثل همیشه یک عالمه درس و اساینمنت  انشالاه به خوبی و به زودی تموم بشه

از دانیالم که هنوز بی خبرم هر عیدی که میشه من  ۱۰۰ بار میمیرم و زنده میشم که

 نکنه تو این روز عزیز تصمیم بگیرن عقدشون کنند دیونه شدم دعا کنید نفسم

دیگه بالا نیاد خیلی سخته بخداهر وقت کم طاقت میشم میزنه به سرم زنگ میزنم

 گوشیش  و صداشو میشنوم تا اروم شم اما دانیال فقط ۲ کلمه میگه  الو بله همین

خدایا جونم به لبم رسیده زنده به گور میدونید یعنی چه منم دارم الان زنده به گور

 میشم زجر کوشم میکنه

مامان و خونه:  مامان که چند روز پیش دوباره شکایت کرد شبها کارم شده یا حرف

 زدن یا گریه تو خوابم

سمیرا خواهرم فلان حال همچین خوشی نداره بیکار شده از این ور قسط های

 ماشینش مونده از این وراومدن ماشینش رو دزد زده ام پی تیری پلیرش رو شکتند

و بردن و هرچی پول که خره خدا گزاشته بره قبضهاشو بده  اونم بردن و هرچی تو

 ماشینش بوده شارژر گوشی و چراق ماشین   و مهمترینش این که تو فرمان ماشید

یه قسمتی هست که سیمهای ماشین هست و این حرفا میخواستند ماشین رو ببرند اما

 نتونستند جای سیمهارو پیدا کنند اما بجاش یه قسمت مهم که ماشین بدون اون روشن

 نمیشه رو شکستند  خلاصه کلام هالش رو وگرفتن

داوود سر به هوا که عاشق اس پیدینگ هست چندین بار جریمه شده بود دادگاه داشت

دیوانه یه عالمه پول وکید داد و همه جریمه هاشو داد یه ۳۰۰۰ دلاری داده فکر کنم

البته امیدوارم که همین باشه اخه تا ۱۰۰۰۰ ژارج میکنند . هالا باید مجبورش کنم بریم

 براش وقت بگیریم تا جی تو بگیره (مرحله اصلی گواهینامه) خودش که بی خیاله این

 پسرا چقدر کله شق هستند مامانی هموم روز عید هالش خیلی بد بود چند وقتی بود خون

ریزی شدید داشت اخرش روز عید بردمش مثلان اورژانس  بیمارستان که از ساعت ۱۲

 تا ۶ موندیم که یه دکتر بیاد اخرشم دست رو ول کردند گیردادند با پا. ما رفیتم بخاطر

 خونریزی هالا اینها گیردادن که نه شما سل دارید دکتر هاش هیچ گوهی نمیفهمند

 ازشون بدم میاد خردن بخدا هیچی هالیشون نیست اعصابم رو بهم ریختند اگر خدایه

نکرده سل داشته باشی مریض رو میبردن تورنتو بیمارستان مخصوص اینا منم عمرن

 بزارم مامانم رو ببرند من میمیرم جندین ماه ازش دور باشم

من گفتم بابا ما برای این نیومدیم گفته ما شک داریم تا معلوم نشه باید بمونید

گفتم بابا سل داشته باشی نفست بالا نمیاد بس سرفه میکنی مامان من سرفه نمیکنه

سل دلشته باشی لاقر میشی و اشتیاه نداری مامان من میخوره ماشلاه

بدشم ایشون نه خون بالا اوردن نه جیزی نمیدونم اگر جدیدن کسانی که سل دارن مثل

عادت ماهانه خونریزی میکنند بجای گلو نمیدونم خلاصه گوش ندادند

تا اومدند عکس گرفتند و ازمایش خون شد ۶ اخرشم گفت عکس معمولی بود ازمایش

 چیزی نشون نداد منم هرسم دراومد میخواستم یه عللمه حرفهای قشنگ نثاره

روحشون کنم دیشب شب جمعه هم که جشن نامزدی محسن و ونرا برادر دوست عزیزم

 زهرای عزیز بود ( زهرای علیرضا) خیلی دیر رسیدم تا من از دکتر اودم بعد حاظر

شدیم که مامان خانوم و سمیرا خانوم طبق معمول سره لباس پوشیدن جرو بحثشون سر

 گرفت تا ناز کردنو دعوای اینا تموم  شد و رفتیم یه دست گل بگیریم ۸ اونجا رسیدم

هرچند از ساعت ۴ دعوت بودیم .

گل فروشی اینجا مسخره ترین گلفروشی دنیا هست هیچ گلی نداشت زنه هم یه

 عجوزه بی تربیت بود که نگو نمیزاشت خودت گل ها رو برداری میگه نشون بده

من ور دارم گفتم باشم میگم  روز میخوام اون رو بده میگه نه اون خوب نیست میگم

اقا جان سننه تو کارت رو بکن میگم از اونور روزها رو بده غنچه های صورتی بود

 میگه نه نداریم اونور میگم بابا اینجا هست میگه نه اونا مثل همینا هست اخرشم

بعد ۱ ساعت یه دسته گلی درست کردیم بعد اومده نگاه میکنه میگه اه من اونها رو

 ندیدم می بخشید میخواست برای ما دست گل کرسیتمسی درست کنه گل قرمز و

برگهای کاجگفتم بابا برای نامزدی هست بعد یه برگ دیگه ای استفاده کرد و

 گفتیم گل عروس بزار گزاشت اخرش خریدیم رفیتم.  خوش گزشت .

راستی من نثف مطالب رو دیشب نوشتم بقیشم هالا صبح شنبه دارم مینویسم دیشب

سمیرا گفت پاشو بریم کافی بگیریم رفتم که بس برف بود و تمیز نکرده بودند ماشین

 گیر کرد بدج.ر با یه اقا پسری که اونها هم گیر کرده بودند ماشین رو بعد ۱ ساعت

 بیرون اوردیم بعد اون بس هوا سرد بود یخ زده بودم هم دستهام انگتام تکون نمیخرد و

 هم قلبم دردیی گرفته وبد که نگو سرم گیج میرفت جلو چشمهام سیاه میشد نمیتونستم

 با ایستم رفتم سریع تو ماشین دارز کشیدم اما سینم شدید می سوخت داشتم فکر

کنم سکته قلبی میکردم  گفتم برگرد من نمیرم برو خونه اومدیم من سریع اودم بالا

رفتم مستقیم تو اتاق رو تخت دراز کشیدم با کفشهام بعد نیم ساعت بهتر شدم اما

 نمیتونستم پاشم همون جوری کفشهام  در اوردم و لباسم رو عوض کردم چون خیس

 بود  خواستم بخوابم  دیدم صدای ماشین داوود امد از پنجره دیدم گیر کرده باز لباس

پوشیدم با مامان و سمیرا رفتیم که باز یه اقای کمک کرد ماشینش رو در اوردیم و اودم

گرفتم خوابیدم امشب که شب یلدا هست من که میخوام برم عرسی چون بشینم خونه 

از دیونه میشم ببینیم خدا چی میخواد  فلان من برم مواضب خودتون باشید

شب یلدای خوبی داشته باشید

 

+نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت7:18 قبل از ظهرتوسط منتظر | |