تبليغاتX
می خوام برم یه جایی دلم گرفته از اینجا





















می خوام برم یه جایی دلم گرفته از اینجا

تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم؟ .... شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم.

خواستم اپ کنم پرید دیگه حاش نیست

19:05'
یکشنبه 8 دی 1387 ساعت  

 

سلام به دوستان گلم

مامان لیلی عزیز مامان یونا گلم لطف کردید بهم سر زدید هرچند ما یخورده

نامرد شدیم خوشحالم کردید   من به وجود همه دوستان گلم افتخار میکنم

و از خدای مهربون و یکتا شکر گذارم که همچین دوستان گلی رو به من

هدیه داده .

نارسیسا جونم دلم برای شما و پسرهای گلتون تنگ شده امیدوارم ما رو از

احوال خودتون با خبر کنید . مهیار و ماهان گلم دوستتون دارم کریستمس رو

به شما فرشته های ناز تبریک میگم و سال نو میلادی رو هم به دوستان

عزیزم تبریک میگم امیدوارم سال خوبی رو در پیش داشته باشیم.

چند روزه کمرم خیلی درد میکنه در حد دکترا به قول عزیز دل خاله فاطمه

زهرای عزیزم که دل خاله براش یه زره شده هرجا که هستی خوش و شاد

باشی گلم. میگما بچه های وبلاگ کجا رفتند . مامانی عاشق زهرا خانوم

شما دیگه کجایید امیدوارم شما داداش عباس و محمد گل پسر همه خوب

باشید و تو این هوای سرد مواظب محمد باشید .

 

با اینکه عاشق ویالونم هستم اما سراغش نرفتم تا حالا

یه بار دوستم احسان گفت اگر یه بار بزاری کنار دیگه برگشت سخته راست

میگفت بچه

تو این چند روز تعطیلی هم شنبه شب یلدا رفتیم عروسی تورنتو که خدا

نسیب نکنه چه هوایی سرد یخ بندان بود عروسی بد نبود کاچی به از

هیچی اما عکس نگرفتیم دوربین نداشتیم گمش کرده بودیم تازه دیروز

پیداش کردم بین تخت من و مامانم بوداینقدر دنبالش گشتم که نگو اما

خداییش کار این جند هست ها همه جا گشتم نبود حالا پیدا شد .

طبق معمول سمیرا سره لباس دعوا داشت اونجا هم نگذاشت پاشه و برقصه

و خاطره هم از ترس برادرش نمی تونست اونوقت این دو تا به من میگفتند

که به نصیر بگو بیا بریم برقصیم تا به بهانه برادرش خودش و سمیرا هم برن

دیگه نصیر هم ضد هال خودش رفت ما موندیم.

نصیر ۱۸ ساله هست پسر ه یخورده مخش تاب داره .

چون قبل حرکت خونه ما بود تا ضبط ماشین سمیرا رو عوض کنه اون یکی

که شکسته بودنش رو در اورد و یکی دیگه وصل کرد برای همین خونه ما

حمام کرد و یه دست از لباسهای داوود رو بهش دادم تا بپوشه .

کوت و شلوار مشکی با بلوز ابی اسمانی و کروات و کفش سفید

خودش میگه ابی رنگ ضایعی هست فقط مشکی خاکستری سفید بقول

خودش رنگهای سنگین میگم نصیر بابا کچلمون کردی تو هنوز ۱۸ سالته

خلاصه لباس پوشیدنش ضایع موهاش از همه ضایعتر شقیقش رو تمیز

نمیزنه  میگه من از این سوسول بازیها خوشم نمیاد مثل مربع میزاره بلوز

گله گشاد و این حرفها.

خلاصه ما بزور اینها را دادیم بهش بپوشه موهاشو من و محسن و سمیرا

اسپایک کردیم ژل زدیم خدایییش خوشگل شده بود اما تا رسیدیم اونجا

چون پیش ما نبود رفته بود دستشویی خرابش کرده بود بعد اومد پیش ما

نشست هرسم گرفته بود میگفت راحت نیستم گفتم خوب کت رو در بیار

میگه نه این دیگه بدتر میگم چرا میگه من تو اینجور لباسها راحت نیستم

رنگ این خیلی ضایع هست همون زیر کت بهتره بابا الا باخ

چی بگم بعد عروسی ساعت ۱ بامداد راه افتادیم و ساعت ۶:۳۰ صبح

رسیدیم لندن بس هوا بد بود اما خدا رو شکر اتوبان خلوت بود اگر مثل

همیشه ماشین و تراک می بود الان دیگه الفاتحه شده بودیم ۲ بار یه یار

سمیرا و یک بار نصیر پشت فرمان خوابشون برد خداییش خیلی خدا رحم

کرد اونشب ۲ بار خطر ازمون ۱ قدم فاصله داشت. خیابانها که تمیز نکرده

بودند البته دیگه دم صبح داشتند تمیز میکردند خیابانها یخ زده بودند یه

ماشینی بود لیز خرده بود اومد پشت ماشین ما هی اونور اینور میرفت من

داشتم سکته میکردم هی میگفتم سمیرا الان میزنه بهت هواستو جمع کن

اخه داشت با تل حرف میزد که بیچاره اونور رفت و خرد به سنگهای جاده

 بعد این دیگه جرعت خواب نداشتیم  تا لندن زدیم و رقصدیم از مجبوریت

که خوابمون نبره زهرا با اون قد فسقلیش همه صندلی رو گرفته بود خوابیده

بود کمرم شکست شاید برای همین درد میکنه اما زهرا تا خونه خوابید

با صدای بلند میوزیک و دست و جیغ ما .

تو راه چند باری نگه داشتیم برای اینکه نصیر خوابش گرفته بود بیچاره با

مامان ها افتاده بود تو یه ماشین با سی دس شکیلا منم می بودم خوابم

میگرفت قرار بود اون بیاد ماشین ما و باباش ماشین اون رو بیاره اما باباش

بهش خوش گذشت اونجا موند برنامه ما بهم ریخت .

همشون خونه ما موندن تا فردا شبش بعد ما  یه کاری داشتیم ۱ ساعته

بعد اون من و سمیرا باز رفتیم خونه اونا بعدش اومدم خونه برای ایکنه مامان

مریض بود . دیروز هم کاری نکردم امروز هم همینطور

عکسهای نامزدی برادر زهرا رو هم گرفتم عکسهای زیبایی بود حیف ایشون

بی حجاب هستند و الا میزاشتم ببینید پارسال این شبها خیلی باهال بود

هر شب پارتی و کنار هم بودیم هر شب ما بزن برقص به خاطر نامزدی نصیر

جای وجیه خالی اونجا هوا خیلی سره

هوا اینجا شب یلدا -۹ بود کلگری هم -۲۹  فکرشو بکنید یخ میزنید

فلان قربون همتون

دانیالم دوستت دارم گلم تو مال منی فقط

 

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت3:29 قبل از ظهرتوسط منتظر | |