تبليغاتX
می خوام برم یه جایی دلم گرفته از اینجا





















می خوام برم یه جایی دلم گرفته از اینجا

تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم؟ .... شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم.

سلام به همه دوستان مامانی های گل و بچه های گل و جیگرشون

امیدوارم که سال ۱۳۸۸ سالی خوب و پر از موفقیت در ارمش و

 سلامتی کامل برای همتون باشه .

عید و عید دیدنی ها خوش گزشت . خدا رو شکر

عید ما که شروعش خوب نبود سفره ۷ سین پهن شد و

سبزی پلو ماهی هم اماده بود اما شب عید داوود محسن ( داداشی )

های من و این ارش و احسان ما رو سره کار گزاشتند . من که اصلان

شام نخوردم از بس حرصم در اودمه بود عید دیدنی هم فقط رفتیم

طبقه ۴ همسایمون فارسی زبان هستند چون ایشون بزرگتر از ما

هستند و طبق معمول خونه خاله وحیده( مامان خاطره )

بقیشم که مدرسه و این حرفها  روز ۳ عید هم رفتیم پارتی

عید نوروز خیلی خیلی خوش گزشت حسابی رقصیدم

خیالم راحت بود چون با محسن و داوود بودم و کنار اونها کسی

هم بهم گیر نمیداد خلاصه شب خوبی بود .

مدرسه هم خوبه همین روتین همیشگی معلمی هم خوب

پیش میره هر روز بیشتر از دیروز عاشق بچه ها میشم

خیلی ناز و باهال هستند باهاشون یه کاردستی درست کردیم

Recycling یه شعر و یه داستان باهاشون خوندیم و کاردستی

که از قوطی اب درست شده بود و مثل جغجغه کار میکرد

استفاده کردیم بچه خیلی خوششون اومده بود

و همکارم معلم اصلی کلاس هم خیلی راضی هست

از من و چیزهایی که یاد گرفتم هر روز برگه های صحیح شده

بچه ها رو میزارم  تو فولدر هاشون این کار هر روزم  هست

خودم باید چک کنم اگر چیزی بود باید فایل کنم و بچه ها رو

برای زنگ تفریح و بعد زنگ تفریخ اماده کنم  کلاس شنا

 داشتیم خیلی بچه ها خوشحال بودند و منم از خوشحالی

 و زوق اونها زوق مرگ شدم.

۱۳ بدر هم مدرسه رفتم و تا کسی اومد دنبالم ساعت شد

۶ و نیم بعد رفتم پارک مامان ایا از ۱۱ صبح رفته بودند

زود برگشتیم هوا سرد بود سبزه هم نبود گره بزنم

فقط چند تا عکس گرفتیم خیلی دلم گرفته بود نمیخواستم

برم  اما فقط بخاطر مامان رفتم .

کلاس ویالون هم دیگه نمیرم

داروهای ضد افسردگی رو هم خوردم اما اشتهام رو زیاد کرده

و اینکه خیلی وزنم زیاد شده مخصوصا شکم و صورتم یه جورایی

پف کرده

دانیال خیلی چشم براهت بودم واقعن نبودنت رو حس کردم

 با تمام وجودم خیلی سخته برام زندگی بدون تو

با منصور موفق شدم حرف بزنم بهم گفت تئ هنوز دست

 برنداشتی نامرد مگه من ول کردم که بخوام دست بردارم

 من دوستش داشتم و خواهم داشت

و اوجوری که تو فال هام میاد باید کوشش کنم و خسته نشم

این بزرگترین جنگ زندگیم هست نمیتونم باخت رو قبول کنم

همین دیگه خلاصه

از جمعه تا ۳ شنبه هم تعطیلیم بخاطر استر این حرفها

پشس فردا روز از نو روزی از نو

برای دوستم دعا کنید که امتحان محمی داره و سخت

 موفقیتش افتخار و سر بلندی برای تک تک ما هست و همچنین

کشور ما براش دعا کنی موفق بشه

یا علی

+نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت12:48 بعد از ظهرتوسط منتظر | |