تبليغاتX
می خوام برم یه جایی دلم گرفته از اینجا





















می خوام برم یه جایی دلم گرفته از اینجا

تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم؟ .... شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم.

احساس خفگی دارم نمیتونم نفس بکشم دلشوره دارم نمیدونم چیکار

کنم کجا برم برا چی چی بگم به کی چجوری اما دلم داره میترکه حالم

بده مثل قبلا میخوام گریه کنم دلم بارون میخواد شاید بارون دلتنگیها

رو با خودش ببره احساس عجیبی دارم حس میکنم یه اتفاقی میخواد

 بیوفته یا افتاده . دانیال اون وقت ها وقتی میخواستی بیای همچین

هوایی داشتم اما خیلی وقت هست که دیگه این حس برای اودنت نیست

اما میدونم بی ربط هم نیست تو خوبی؟ دانیال میترسم کاش میشد

مثل ۹ ماه پیش بهت زنگ بزنم باهاتن حرف بزنم ارومم کنی

کاش میشد یواشکی بهم میگفتی دوستم داری کاش میشد مثل

قبلا زنگ بزنم با محبوبه صحبت کنم احوال تو و بپرسم ازش

محبوبه خونگرم بود راومم میکرد هرچند درباره تو صحبت

 نمیکردیم اما دل پاکش و حرفهاش ارامش بهم میداد کاش یه

خورده صداقت بود تو قلب ادم ها به همه چیز شک دارم

باز داره ماه های اخر مدئسه میشه و من اوعضام داره

بهم میریزه خدایااااااااااا اینبار نزار بشکنم کمکم کن

همه تلاشم رو به باد نده یا نزار به باد بدم خدایااااا

صبرم بده کمکم کن من میخوام راضی باشم به

رضای تو خدایاااااااااااا حداقل کمکم کن تو که رحیمی

فردا امتحان دارم بازم خراب میکنم نمیدونم خدایا خیلی

نگرانم یاریم کن خدااااااای مهربان تو همه پناه منی تو

تنها کسی هستی که حرف هام رو باور داری میدونی

دروغ نگفتم و نمیگم تو عادلی فقط از تو عدالت میخوام

برام دعا کنید دوستان گلم

مامانی عاشق نارسیسا عزیزم کارن عزیز خاله تولدت مبارک شرمنده خاله

حالم خوب نبود نتونستم حتی یه تبریک کوچولو بدم بهت انشالاه ۱۲۰ سال عمر کنی

دانیال نازنین فاطمه یونا و بقیه دوستان وبلاگتون رو خوندم و خوشحالم که همتون خوبید

نازسیس عزیزم خواهر گلم خوشحالم همه چیز بخیر گزشت انشنالاه همیه خداوند پاک

نگهدار خودت و خانوادت باشه

فدای همتون

+نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت5:55 قبل از ظهرتوسط منتظر | |

هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق
 
اگر چه باز نبينم به خود كنارِ ترا
عزيز ميشمرم عشق يادگار ترا
در اين خزان جدايي به بوي خاطره ها
شكفته ميكنم از نو به دل بهار ترا
زبان شعله به گوشم به بيقراري گفت
حديثِ سستي ِ قول تو و قرار ترا
ز من جدا شده يي همچو بوي گل از گل؛
مني كه داده ام از دست، اختيار ترا
شدي شراب و شدم مست بوسه ي تو شبي
كنون چه چاره كنم محنت خمار ترا؟
به سينه چون گل ِ عشقت نميتوانم زد
به ديده ميشكنم خارِ انتظار ترا
چو بوي گل چه شود گر شبي به بال نسيم
سبك برآيم و گيرم ره ديار ترا
همان فريفته سيمين با وفاي توأم
اگر چه باز نبينم به خود كنار ترا.


نگو بار گران بوديم و رفتيم
نگو نامهربان بوديم و رفتيم
نگو اينها دليل محكمي نيست
بگو با ديگران بوديم و رفتيم

 

 

                 حقيقت رو واست بگم به آخر خط رسيدم

                  رفتي و من تنها شدم با غصه هاي زندگي

                   قسمت تو سفر شدو قسمت من آوارگي

                   نمي دوني چقدر دلم تنگ براي ديدنت

                  براي مهربونيات ، نوازشات ، بوسيدنت

                 به خاطرت مونده يكي هميشه چشم به راهته

                     يه قلبه تنها و كبود هلاك يك نگاهته

               من ميدونم همين روزا ، عشق من از يادت ميره

                                 بعدش خبر ميدن بيا

                                  عشق تو داره میمیره

+نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت1:14 قبل از ظهرتوسط منتظر | |